مهدى لطفى
115
علامه امينى جرعه نوش غدير ( به ضميمه جرعه هايى از الغدير ) ( فارسى )
حكايتى ديگر مقدمتا عرض كنم كه مرحوم علّامه امينى روى عشق و علاقهاى كه به امير المؤمنين داشت ، به سادات بنى الزهراء نيز احترام و محبت عجيبى داشت ، و مىفرمود : كه سادات بضعهء فاطمه زهرا هستند و به توسط حضرت زهرا بضعهء رسول اكرم مىباشند . و لذا هروقت در مجلس ايشان سيدى وارد مىشد ايشان تمام قامت براى او بلند مىشد ، حتى اگر كودك خردسال بود . و هيچوقت جلوتر از سادات راه نمىرفت و از مجلس قبل از آنها خارج نمىشد . فرزند ايشان جناب دكتر محمد هادى امينى قدّس سرّه برايم نقل كردند كه غالبا روز جمعه ايشان در منزل جلوس داشت ، روزى ايشان در مجلس نشسته بود و تعدادى از مريدان ايشان در مجلس ايشان حضور داشتند ، در اين هنگام سيد ناشناس معممى وارد مجلس شد ، ولى مرحوم علّامه براى ايشان بلند نشد ، و سرش را پائين انداخت دست را بر پيشانى نهاده بود و گويا از مطلبى در حيرت بود ، چندين دقيقه سكوت بر مجلس حاكم بود و مردم در فكر بودند كه چرا مرحوم علّامه هنگام ورود اين سيّد بلند نشد ، و به خاطر چه امرى در حيرت و ناراحتى فرو رفته است . در اين ميان همين سيّد سكوت مجلس را شكست و خطاب به علّامه گفت سؤالى از شما داشتم . علّامه فرمود بفرمائيد .